عشق واقعی

 

 

 بخاطر تو 

  سلام...از سر و روی پسرک عرق میچکید

 

   همیشه وقتی سامی الینا را میدید و به اون سلام میکرد 

 

   دسپاچه میشد و خودشو بین کلماتش گم میکرد و وقتی

 

   الینا جواب سلامش رو میداد سامی بیشتر خجالت میکشید

 

   سامی جرعت این که خودش به الینا ابراز عشق کنه نداشت

 

   تا این که یک روز سر کلاس این حصار شکسته شد و اریک

 

   که از همه چی خبر داشت این ماجرا رو به همه گفت و در

 

   همین حال الینا با لبخند به سامی نگاه کرد و سامی سرشو

 

   پایین انداخت سامی دانشجوی سال اخر پزشکی عاشق

 

   همکلاسی خودش الینا شده بود البته الینا هم دست کمی

 

   از سامی نداشت و قلب اونا برای هم می تپید.

 

   سامی تا اون لحظه هیچ موقع به الینا نگفته بود دوستت دارم

 

   تا این که یه روز پشت یه درخت ایستاد و به الینا گفت دوستت دارم

 

    و الینا هم بی وقفه همین کلمه رو تکرار کرد.

 

   -ما سوگند می خوریم تا پایان عمر و تا لحظه مرگ به هم وفادارباشیم

 

 

   سامی و الینا به هم رسیدند اون ها زندگی خوبی داشتند هر

 

   روز صبح سامی افتاب درخشان رو به الینا هدیه میداد و در پایان

 

   روز یک اسمان ستاره رو به ماه زندگی خودش الینا  میبخشید

 

   اما............

 

   یک شب سامی دیر کردالینا دیگه کلافه شده بود

 

   و نمی دونست چیکار کنه تنها کاری که میتونست بکنه زنگ

 

   زدن به سامی بود که این کارهم خیلی بیهوده بود

 

   وقتی سامی برگشت حرفی نزد این شروع بد بیاری های الینا

 

   بود از اون به بعد از گل های سرخ و دوستت دارم های عاشقانه

 

   خبری نبود چند روز بعد الینا چند تار موی بلوند طلایی روی

 

   لباسای سامی پیدا کرد الینا دیگه طاقت نداشت اما به خاطر

 

   علاقش به سامی ساکت مونداز همون روز به بعد به سامی

 

  پیامکای مشکوکی میرسید اوضاع به همین منوال می گذشت

 

  تا این که سامی چند روز خونه نیومد و همین بهانه ای بود

 

  که الینا اولین درخواست طلاق رو به دادگاه بده بعد از دادگاه

 

  و طلاق سامی نزدیک الینا اومد و اونو در اغوش گرفت اما

 

  الینا از اغوش اون بیرون اومد و با عصبانیت به اون گفت ازت

 

  متنفرم و دور شد و سامی با قلبی شکسته و چشمای خیس

 

  به سمت خونه رفت.

 

  بعد از این که الینا وسایلش رو جمع کرد و از شهر سامی رفت

 

  سامی مرد.

 

  چند وقت بعد الینا برای کاری به سهر سامی برگشت و در

 

  فرودگاه ...الینا این صدای جسی بود -اوه جسیکا فکر نمیکردم

 

  اینجا ببینمت بعد از کمی حرف زدن...جسیکا گفت راستی الینا

 

  تو مراسم خاکسپاری سامی ندیدمت

 

   الینا با تعجب گفت چی سامی مرد وبعد با بی اعتنایی گفت

 

   ما از هم طلاق گرفتیم

 

   اما بعد از انجام کارش به سراغ خونه قدیمیشون رفت چراغا

 

   روشن بود با خودش گفت حتما زنش داره اینجا زندگی میکنه

 

   از پسر بچه ای که اون حوالی بازی میکرد پرسید کسی تو اون

 

   خونه زندگی میکنه پسر بچه گفت هیچکس

 

   والینا بدون معطلی سمت در رفت وکلید رو انداخت در کمال

 

   ناباوری در باز شد وقتی الینا وارد خونه شد همه چی سر جای

 

   خودش بود و مثل روز هاد اول ازدواج از خونه بوی گل سرخ

 

   میومد الینا برای برداشتن بقیه وسایلش به سراغ کشو ها رفت

 

   اخرین کشو را که باز کردیک گوشی موبایل پیدا کرد همه

 

   پیامکای مشکوک سامی از این گوشی ارسال شده بود

 

   بعد الینا یک کلاه گیس بلوند طلایی پیدا کرد برای یک لحظه

 

   تمام دنیا رو سرش خراب شد و لحظه ای که به سامی 

 

   گفته بود ازت متنفرم جلوی چشماش اومد

 

   و بعد از اون یک نامه پیدا کرد

 

   شرح نامه

 

   الینای عزیزم حالا که این نامه رو  میخونی نمیدونم شاید چندین

 

   سال از مرگ من میگذره اما میخوام اینو بدونی که تو همیشه در

 

   قلب منی  حطور تو باعث دلگرمیه منه و عشقم به تو مایه

 

   ارامشممن هیچ وقت به تو خیانت نکردم اولین روزی که فهمیدم

 

   سرطان خون دارم تمام فکرم به این بود که عشقم باعث ازارت

 

   نشه چون از عشق تو به خودم اگاه بودم پس کاری کردم که تو

 

   با خاطره ی بد ازم جدا شی تا نابود نشی ولی بدون که فقط

 

   اسم توئه که روی قلب من حک شده چون میدونستم یک روز

 

   بر میگردی به اریک گفتم چراغای خونه رو به خاطرت روشن

 

   بذاره   دوستت دارم..............سامی

 

   وقتی الینا این نامه رو خوند عکس سامی رو در اغوش گرفت

 

   اشک از چشماش سرازیر بود و دائم میگفت منو ببخش

 

   نظر.....نظر.....نظر.....نظر.....نظر......نظر......نظر......نظر.....نظر

  

/ 8 نظر / 16 بازدید
محیا

اشکمو در اوردی دختر[گریه]

محمد

هی ... دلم خیلی سوووووووووووووووخت ....[ناراحت]

سمانه

فاطمه جان وبلاگت عالیه...ممنون که منم سری زدی...

sonic

خیلی قم انگیز بود[گریه] ولی داستان زیبایی بود مثل سریال عشق ایمی من[دست]

sonic

الینای بیرهم[عصبانی]

sonic

هرچقدرهم که داستانش رامیخوانم خسته نمیشم